درباره اکوادور
این یادداشت رو به مناسبت ۲۷ سپتامبر، روز جهانی جهانگردی و درباره اکوادور نوشتم.
یادداشتی برای ارائه دادن یک تصویر ساده از زندگی در آمریکای لاتین.
برای من، جهانگردی با تصمیم برای رفتن به یکی از دورترین نقاط دنیا شروع شد. اون موقع ۲۶ سالم بود و انگار ماجراجویی برام هیچ ریسکی نداشت. رویاها و نگاهم به دنیا هم کاملاً با الان فرق داشت. ولی بعدش اکوادور شد کشور دومم؛ و نسبت بهش احساس تعلق کردم.
برام مث ایران نیست؛ ولی کشورمه.
- جایی که شما اقامتش رو دارین،
- جایی که به زبونش حرف میزنین،
- جایی که یکی از برادراتون و برادرزادهتون اونجاست؛
- و درنهایت جایی که بخشی از عمرتون رو اونجا گذروندهین و توش کلی خاطره و کلی دوست دارین.
مثلاً اینکه اکوادوریها عاشق اینن که براشون یه چایی بریزی که بتونن باهاش مشت مشت قند بخورن😋
این حد از علاقه به قند برای من قابل تصور نبود!
قند به اون شکلی که ما داریم و از چغندر قند گرفته میشه، تقریباً هیچجای آمریکای لاتین وجود نداره. شکر و همه چیزای مربوط بهش هم، از نیشکره که بافتش به اندازه قندِ ما یهدست و سفید نیست. طعمش هم به تیزی و خنکی اون نیست.
از اون طرف، شوکه میشدن وقتی بهشون میگفتم این چایی هم چاییِ واقعیه؛ یعنی برگهای واقعیِ چاییه که دم شده! چون اونجا فقط انواع چاییهای کیسهای وجود داره و یکی دو بار حتی بحث به جایی رسید که دیدیم باید برای چاییِ ما یه کلمه جدید استفاده بشه:
کلمهای شبیه “té té” یعنی چاییِ چایی!
یا همون چاییِ واقعی!
نویسنده: شقایق پورصالحی
تاریخ انتشار: ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵
این یادداشت ابتدا در لینکدین منتشر شده است.
مقالههای دیگر
دستهها
- کتابخانه (9)
- مقالهها (10)
- یادداشتها (4)






