داستان اولین و تنها مصاحبه شغلی من
میخوام داستان اولین و تنها مصاحبه شغلیمو بگم بهتون😌
سال نودوپنج، بعدِ چند ماه که از اکوادور برگشته بودم، تصمیم گرفتم برم توی یه آموزشگاهی کار کنم.
یه کلاس چهار نفره برای اسپانیایی ثبتنام کرده بودن و کسی رو هم نداشتن که تدریس کنه. بهتبع اون کسی رو هم نداشتن که با من به اسپانیایی مصاحبه کنه (تقریباً هنوزم که هنوزه همینطوریه). یه خانم خوشگل ولی بداخلاقی بود که از من پرسید دانشگاه اسپانیایی خوندهی؟
گفتم نه!
گفت چند سال سابقه کار داری؟
گفتم حدود سه چهار سال
گفت خب چه مدرکی داری برای این حرفت؟
منم خیلی فیالبداهه به ذهنم رسید که کارت ملی اکوادورمو دربیارم بذارم روی میز.
خانم خوشگل و بداخلاق هم یهو خوشاخلاق شد!😃
یه لبخند زد و گفت از فلان روز بیا سر کلاس!
اونجا اولین شعبه آموزشگاه ایرانمهر بود که من درس دادم، شعبه قلهک.
بعدها تقریباً تو تمام آموزشگاههای تهران که اسپانیایی داشتن هم درس دادم. هیچوقت هم مصاحبه نکردم.
چون بین سوپروایزرها معروف بودم به کسی که کلاسهایی رو میگیره که عودت داده شدهن (یعنی زبانآموز از استادش راضی نبوده و میخواسته کلاس رو کنسل کنه)
تمام این سالها آموزشگاهها وقتی از من تعریف میکردن برای شاگردا (چون قیمت کلاسهای من بیشتر از استادای دیگهست) میگفتن که این استادمون نیتیوه…
ولی خب من نیتیو نیستم!
من خودم توی بیستوچهار سالگی اسپانیایی یاد گرفتم و نیتیو با نیتیوـلایک بودن خیلی فرق داره. درواقع کاری که اونا انجام میدن صرفاً تبلیغاته. واقعیت هم اینه که من معلم خوبیام؛ ولی نه به اون علت!
◽بلکه چون من هنوزم و همیشه اسپانیایی میخونم و هنوز هم کتابای گرامر یا زبانشناختیِ نخونده دارم.
◽چون زبانشناسم و خیلی چیزا از اسپانیایی میدونم که خود اسپانیاییها نمیدونن.
◽چون سیر تحول این زبانو از لاتین (زبان مادر) به اسپانیایی باستان و بعد، خود اسپانیایی خوندهم.
◽چون من همیشه در حال یاد گرفتن یه زبان جدیدم و این بهم امکان مقایسههای مختلف میده، هر جا که لازم باشه.
◽چون من به بخش زیادی از ادبیات و سینمای اسپانیاییزبان اشراف دارم.
◽و درنهایت اینکه سعی میکنم هر روز نسبت به روز پیش، معلم بهتری باشم.
نویسنده: شقایق پورصالحی
تاریخ انتشار: ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۵
این یادداشت ابتدا در لینکدین منتشر شده است.
مقالههای دیگر
دستهها
- کتابخانه (9)
- مقالهها (10)
- یادداشتها (4)






